X
تبلیغات
[چاوشی‌دوست]




[چاوشی‌دوست]

سرعت‌گیرهای موسیقایی ...




این متن را باید پیش‌تر در چاوشی‌دوست قرار می‌دادم ، اما مشغله‌ها اجازه‌ی این کار را به بنده نداد . حال هم با وجود بَیات شدن‌اش ، گمان نکن‌ام که خواندن‌اش خالی از لطف باشد و امیدوارم همین‌طور هم باشد .

شاید بعد از خواندن عنوان این پُست ، متعجب شده و با خود بگویید : عبارت "سرعت‌گیر" چه ارتباطی با چاوشی و یک وبلاگ چاوشی‌نویس دارد . اما اگر ادامه‌ی این متن را بخوانید ، درمی‌یابید که عنوان این پُست با وجود عجیب بودن ، مرتبط با متن‌اش است . مقصود من از نگاشتن این پُست این‌بود که بخشی از مسیر موسیقایی (می‌توان گفت کارنامه‌ی هنری) محسن چاوشی را به خلاصه‌ترین شکل ممکن ، مورد بررسی قرار دهم . بدون‌شک و اغراق ، آلبوم "من خود آن سیزدهم" نقطه‌ی عطفی در کارنامه‌ی هنری محسن چاوشی‌ست و افراد زیادی هم به این موضوع اذعان داشته‌اند . لیکن گاهی موزیسین خوش‌فکر و ارزشمندمان ، تصمیماتی می‌گیرد که شنوندگان‌اش را به تعجب وا می‌دارد . حقیقت این‌است که تمام چاوشیون بعد از انتشار من خود آن سیزدهم ، بسیار خرسند شدند و حتی این آلبوم ، تعداد کثیری از آنان ، از جمله این‌جانب را به سوی نوستالژی‌های دوست‌داشتنی‌شان سوق داد . اما چه سود که با فاصله‌ای نه چندان زیاد از انتشار آلبوم مذکور ، قطعه‌ای (قطعه‌ی خلیج‌ایرانی) با مضمونی تکراری و دیگر باید گفت کِسِل‌کننده منتشر شد . قطعه‌ای که به‌واقع حرفی برای گفتن نداشت ، دلزدگی این‌حقیر و بسیاری از مخاطبان صدازخمی را به‌همراه داشت و حقیقتاً تا حدی از شادمانی و ذوق پس از انتشار آلبوم جاودانه‌ و دُردانه‌مان کاست !

روزها گذشت و در یکی از روزهای پایانی خرداد ماه 92 ، سایت رسمی خبر داد که قرار است چاوشی ، برای شریک شدن در شادی این‌روزهای مردم ایران ، قطعه‌ای را منتشر کند . این‌بار قرار بر این‌بود که او ، با قطعه‌ای شاد میهمان گوش‌های مخاطبان موسیقی باشد . وقتی متن شعر ِ کلاسیک این قطعه (قطعه‌ی بِرَقص‌آ) که از سروده‌های مولانا بود را دیدم ، شوکه شدم که چرا و چه‌طور یک شعر کلاسیک ، برای ساخت یک قطعه‌ی شاد انتخاب شده . به‌عقیده‌ی من بهتر است از اشعار پُرمعنا و عمیق کلاسیک ، برای ملودی‌های شیش و هشت استفاده نشود ! ناراحتی‌ام زمانی افزایش یافت که متوجه شدم ، ملودی این‌ تراک متعلق به چاوشی نیست و در واقع "کاور" است . ملودی‌ای که مشخص نیست توسط چه کسی ساخته شده یا به‌عبارت دیگر شناسنامه ندارد و توسط افرادی از نواحی مختلف فارسی‌زبان از جمله : افغانستان ، آذربایجان ، ترکمنستان ، تاجیکستان و غیره اجرا شده است . دیگر به تعداد زیادی از موسیقی‌دوستان و موسیقی‌دانان ثابت شده که چاوشی ، ملودی ساز متبحری‌ست و نیازی به کاور کردن از ملودی‌های دیگر ندارد . حتی خودش هم در مصاحبه‌ای کوتاه با مجله‌ای (1) به این موضوع اشاره داشته که توانایی ساختن آهنگ‌هایش را دارد . به‌هیچ‌وجه قابل‌پذیرش و درست نیست که او از یک ملودی بی‌هویت (حتی به‌خاطر مخاطبان افغان‌اش که خودش در مصاحبه‌ای جدید گفته) (2) کاور کند ! قسمت‌هایی از ملودی قطعه‌ی بِرَقص‌آ ، برخی از ذهن‌ها را به سمت مرثیه‌هایی که شنیده‌ایم می‌بَرَد و حتی یکی از دوستان چاوشیست‌ام هم در این مورد ، با من هم‌عقیده بود . من‌حیث‌المجموع ، بِرَقص‌آ با وجود متفاوت بودن ، حتی نتوانست حق‌مطلب را به‌عنوان یک قطعه‌ی شیش‌و‌هشت اداء کند (3) و قطعاً در حد و اندازه‌های نام محسن چاوشی و موسیقی‌اش که دارای ارزش و اعتبار بالایی است ، نیست ! او باید به این نکته توجه داشته باشد که تفاوت‌ها و سادگی‌ها همیشه زیبا نیستند و به دل نمی‌نشینند ، بلکه گاهی می‌توانند در گوش مخاطب زَدگی ایجاد کنند . از آن مهم‌تر ، توجه داشته باشد که این قطعات در کارنامه‌ی هنری‌اش ثبت خواهند شد و این برای خالق قطعات قطار ، هر روز پاییزه و امثالهم ، یک نزول است . آخر چه لزومی دارد که برای شریک شدن در شادی مردم ، اعتبار بالایی که در موسیقی دارد را خدشه‌دار کند و عقب‌گرد داشته باشد ؟! چرا باید تعداد سینگل‌های معمولی و دم‌دستی‌اش زیاد شود ؟! این سوأل‌ها ذهن‌ من و مطمئناً تعدادی از چاوشیون را درگیر کرده . دلم برای تک‌آهنگ‌های نابی همچون دیوار‌بی‌در و نخلای بی‌سر تنگ شده است . قطعاتی که هربار به سراغ‌شان می‌رویم ، نمی‌توانیم به‌راحتی از آن‌ها دل بِکَنیم ...

نمی‌توانم بپذیرم کسی که خالق آلبومی با قدرت موسیقایی "پرچم‌سفید" بوده ، تصمیم به ساخت قطعاتی سطحی‌ همچون بِرَقص‌آ بگیرد . به‌یاد دارم که خودش می‌گفت : می‌خواهد از فضاهای تکراری و سطحی موجود در موسیقی فاصله بگیرد و بیش از پیش پیشرفت کند ، تا بدین‌وسیله شعور موسیقایی مخاطبان‌اش را هم ارتقاء دهد . من در این قطعه ، هیچ نشانی از احترام به گوش مخاطب که چاوشی همواره بر آن تأکید داشته ، نمی‌بینم ! اوضاع وقتی برای مخاطب ِ چاوشی وخیم‌تر می‌شود که تعدادی از مخاطبان موسیقی ، پس از شنیدن این قطعه ، چاوشی و موسیقی‌اش را مورد تمسخر خود قرار دادند . اتفاقی که با شدتی بیشتر ، برای تراک سَخیف "بازار خرمشهر" نیز رُخ داد و این برای من که او و پُتانسیل بالایش در ارائه‌ی موسیقی را می‌شناسم ، عذاب‌آور است . اگر قرار است اوضاع به همین منوال ادامه پیدا کند ، بهتر است دیگر تک‌آهنگی از او منتشر نشود . یا اگر قرار است تک‌آهنگی منتشر شود ، در حد نام‌ و موسیقی‌اش باشد و ارزش شنیدن را داشته باشد . گِله‌‌ای هم از محسن چاوشی دارم که احتمالاً به‌علت تکراری بودن ، از حوصله‌ی مخاطب این وبلاگ خارج‌ باشد ، اما گمان کنم گفتن‌اش لازم است . اگر خاطرش باشد ، وعده‌ی پخش آلبوم "یه‌شاخه‌نیلوفر" با مسترینگ جدید و قطعاتی را به هواداران‌اش داده بود که عبارتند از : قطعات "ستمگر (ورژن هاوس)" ، "فولک کردی" ، "نسخه‌ی جدید و بازسازی شده کفترچاهی" و قطعه‌ای که قرار بود بعد از انتشار آلبوم من خود آن سیزدهم منتشر شود . اما می‌بینیم که هنوز هیچکدام‌شان (مِنهای ورژن هاوس ستمگر که توسط افرادی لو رفته) پخش نشده‌اند (4) . متأسفانه او به وعده‌هایش عمل نکرده . بهتر است وعده‌ای داده نشود ، یا اگر داده شد ، به آن عمل شود . مطمئناً بنده و هیچ‌کدام از دوست‌داران‌اش ، از او طلب نداریم و دوست‌دارش هستیم ، اما مخاطبان‌اش روی حرف‌ها و وعده‌هایش حساب باز می‌کنند .

 کلام آخر : ناراحت‌کننده و تأسف‌آور است که این‌حقیر نیز همچون سایر دوستان ، باید یادآور ِ موضوعی تکراری شوم . آن موضوع این‌است که همه‌ی چاوشی‌نویسان ، تنها به‌خاطر علاقه‌ی فراوان‌شان به شخص ِ محسن چاوشی و بی‌هیچ منتی ، راجع‌به او ، تصمیماتی که می‌گیرد و آثارش می‌نویسند . پس عادلانه نیست که از جانب محسن چاوشی ، با این گروه ِ  یقیناً دلسوز و خیرخواه ، برخوردی ناخوشایند و ناعادلانه صورت گیرد . این را هم اضافه کنم که بنده با این‌که جزئی از چاوشی‌نویسان‌ام ، خود را در حدی نمی‌دانم که در کنار این دوستان قرار گیرم و دغدغه‌ی سایر چاوشی‌نویسان را دارم که صادقانه و دلسوزانه می‌نویسند . 



*  *  *


پی‌نوشت‌ها :

1- مجله‌ی اتفاق‌نو – دریافت مصاحبه .

2- روزنامه‌ی تماشا – دریافت مصاحبه .

3- قطعه‌ی غیرمعمولی با وجود سطحی و معمولی بودن ، یک قطعه‌ی شیش‌وهشت خوب محسوب می‌شود . چراکه به‌عنوان یک قطعه‌ی شاد ، وظیفه‌ی خود (انتقال حس شادی به مخاطب) را به‌خوبی و درستی انجام داد .

4- در این لیست قطعه‌ی "دیوونه" نیز وجود داشت ، اما این قطعه به حامد پور حداد فروخته شد . درباره بازخوانی کفترچاهی نیز ، اخیراً قول‌هایی از سوی چاوشی داده شده و امیدوارم این قطعه را بشنویم .

* گاهی لازم است که صراحت بیشتری در گفتارمان داشته باشیم . من نیز سعی کردم که متن ِ این پُست صریحانه باشد . امیدوارم اگر روزی چاوشی این پُست را خواند ، برداشت درستی از آن داشته باشد و به نیّت واقعی این‌حقیر که ماندگاری و پیشرفت اوست ، پی ببرد .

** در پایان تشکر می‌کنم از دوست عزیزم "حامد نظری" که عکس استفاده شده در این پُست را ویرایش کرد و در اختیار من قرار داد . همچنین تشکر می‌کنم از دوست خوب‌ام (سجاد مال‌میر) که به سوألات‌ام راجع‌به قطعه‌ی بِرَقص‌آ پاسخ داد .


"چاوشی‌دوست"

26 شهریور 92

سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 + به نوشته چاوشی‌دوست " "
وقتی نُت‌ها طوفان به‌پا می‌کنند ...


مقدمه

همچون آلبوم پرچم سفید ، این آلبوم را نیز بررسی کرده‌ام و این بررسی به چهار بخش تقسیم می‌شود که عبارتند از : "کاور ، اشعار ، قطعات آلبوم و دیگاه کلی" . امیدوارم این متن طولانی ، ارزش خواندن را داشته باشد و توانسته باشم ، حق مطلب را در این متن اداء کنم . بیش از این پُرحرفی نمی‌کنم و شما را دعوت به خواندن این متن می‌کنم .


«بخش اول»

کاور : پیش از انتشار آلبوم ‌من خود آن سیزدهم ، تا حد زیادی اطمینان داشتم که شنونده‌ی آلبومی ارزشمند و ماندگار خواهم بود . اما همواره وقتی به این موضوع که کاور این آلبوم چگونه طراحی شده ، فکر می‌کردم ، نگران می‌شدم . زیرا این آلبوم با سایر آلبوم‌های چاوشی تفاوت داشت و نزد چاوشیون بسیار عزیز بود (دُردانه بود) . دقیقاً خاطرم نیست که چه‌زمانی بود ، یک‌روز با طراح قبلی کاور آلبوم (1) ، در شبکه‌ی اجتماعی صحبت می‌کردم و او از طرح خاصی که برای این آلبوم طراحی کرده ، سخن بهمیان آورد . او گفت کاوری که طراحی کرده‌ام ، از ترکیب دو رنگ "قهوه‌ای" و "فیروزه‌ای" تشکیل شده . بعدها هم دیدیم که همکاری با این فرد منتفی شد . تا همین چند‌وقت پیش ، مشخص نبود که طراح کاور آلبوم مذکور چه کسی است و در این‌باره ، شایعات زیادی به گوش می‌رسید .

در بُحبوحه‌ی روزهای انتشار بودیم که مجله‌ی "همشهر‌ی جوان" ، مطلبی تحت عنوان "محسن چاوشی و آن سیزده نحس" را منتشر کرد . در قسمتی از این مطلب آمده بود : "شایعه شده که طرح جلد آلبوم سیزده ، توسط یکی از اساتید گرافیک دانشگاه اصفهان طراحی شده ، اما تهیه‌کننده‌ی آلبوم اصرار دارد که حتماً تصویر چاوشی بر روی پوستر و جلد آلبوم باشد ". با دیدن عکس تمام‌قد چاوشی روی جلد کاور و پوستر ، می‌توان به این نتیجه رسید که ، این شایعات (خصوصاً اصرار شخص تهیه‌کننده) حقیقت داشته . 

سرانجام در یکی از روزهایی که به انتشار آلبوم نزدیک شده بودیم ، خبر رسید که طراح کاور آلبوم ، "عابد‌ بسطامی" است و این وظیفه به وی سپرده شده . پس از شنیدن این خبر ، ناخودآگاه ذهنم به گذشته‌ها رفت و بوی نوستالژی‌هایمان را از همین‌جا می‌شد حس کرد (چاوشیون قدیمی می‌دانند چه می‌گویم) ...

درست است که سَررشته‌ای در کارهای گرافیکی ندارم ، اما به عنوان یک مخاطب ، نظراتم را راجع‌به این کاور می‌گویم . به‌عقیده‌ی من ، این کاور بسیار معمولی‌ست . کاور در حد و اندازه‌های این آلبوم ارزشمند نبود و تنها نکته‌ی مثبت‌اش ، لوگوتایپ نوستالژیک و زیبایش است !

این کاور هم همچون سایر کاورهای آلبوم‌های موسیقی است و عکس خواننده ، به صورتی "کلیشه‌ای" بر روی جلد‌ش قرار گرفته . البته این عکس زیبا ، کمی قرمز و تیره هم شده (احتمالاً به‌خاطر کیفیت نامطلوب چاپ است) . نکته‌ی بعدی رنگ‌بندی کاور است . بهتر بود به‌جای استفاده از رنگ سبز و قرمز در کنار هم ، از رنگ قهوه‌ای به تنهایی ، یا از این رنگ (رنگ قهوه‌ای) در کنار رنگ مناسب دیگری استفاده می‌‌‌شد ، تا نشان دهنده‌ی فضای فاخر آلبوم باشد (حسی به من می‌گوید که طرح محسن عسگری ، طرح خاص و مناسبی بوده) . در صفحه‌ی داخلی هم عکسی وجود دارد که علیرغم زیبایی ، به شرط کار بیشتر ، می‌توانست زیباتر هم باشد . لت‌های بعدی هم ، در انحصار دو اُپراتور معروف کشور و یک مؤسسه است که به هیچ‌وجه خوشایند نیست و دل‌زدگی مخاطب را به‌همراه دارد . لیست قطعات (Tracklist) هم چنگی به‌دل نمی‌زند . همان‌طور که می‌دانید ستون اول ، مربوط به نام قطعات است ، اما بهتر بود که جای ستون دوم (نام تنظیم‌کنندگان) و ستون سوم (نام شاعران) ، باهم عوض می‌شد . ضمناً باید بالای نام شاعران و تنظیم‌کنندگان ، عبارات ِ "شاعران" و "تنظیم‌کنندگان" درج می‌شد ، اما متأسفانه کج‌سلیقگی طراح ، در این بخش از کاور (Tracklist) هم مشخص است . کاور آلبوم یک مشکل دیگر هم دارد و آن مشکل این‌‌است که ، تنها جلوی عبارت "آوا" ، نام "حجت اشرف‌زاده" درج شده . اما "اشرف‌زاده" علاوه بر این‌که آواهای سنّتی را در قطعه‌ی "قراضه‌چین" اجرا کرده ، "همخوان" نیز بوده . پس بهتر بود و درست‌اش این‌بود که در کاور ، بدین شکل درج می‌شد :

آوا : حجّت اشرف‌زاده (قطعه‌ی قراضه‌چین) / سیّد محمد جاسمی (قطعه‌ی نگار)

همخوان (قطعه‌ی قراضه‌چین) : حجّت اشرف‌زاده         

شاید خالی از لطف نباشد که به این نکته هم اشاره‌ای داشته باشم که بد نبود چاوشی ، در کنار تشکر از دوستان و همکاران خود ، از "هوادارانش" که همواره "حامی" او بوده‌اند نیز تشکر می‌کرد . باور کنید و به‌خدا سوگند این را به‌خاطر خود نمی‌گویم ، زیرا من به‌عنوان "عضوی کوچک" از خیل عظیم هوادارانش ، برای او کاری انجام نداده‌ام . البته اگر هم برای او کاری انجام داده باشم ، بسیار حقیرانه بوده و به‌خاطر دوست داشتن است و هیچ توقعی ، تأکید می‌کنم "هیچ توقعی" از او ندارم ، حتی تشکر ! اما فراموش نکنیم که هستند ، می‌شناسم و می‌شناسیم ، هواداران بی‌شماری که نیازی نیست نام‌‌شان را ذکر کنم . آن‌ها شبانه‌روز به دنبال حمایت از شخص چاوشی و انتشار اخبار او به‌صورتی درست هستند . آن‌ها همیشه حامی‌اش بوده‌اند و بی‌هیچ توقعی ، برای سربلندی و پیشرفت‌اش تلاش کرده‌اند . گمان کنم بعد از خواندن این پاراگراف از بخش اول این مطلب (کاور) ، بگویند : تو مگر "وکیل مدافع" دیگرانی ؟! 


«بخش دوم»

اشعار : ترجیح می‌دهم راجع‌به اشعار پُرمغز و بی‌نقص این آلبوم ، سخنی بهمیان نیاورم . چراکه قدمت این اشعار ، بسیار بیشتر از سن این حقیر است . باید به انتخاب‌های چاوشی احسنت گفت . او اشعاری را انتخاب کرده که حتی عام مردم ، که چندان علاقه‌ای به ادبیات و شعر کلاسیک نشان نمی‌دهند هم ، با این اشعار ارتباط برقرار کرده‌اند . خوشبختانه اشعار این آلبوم نیز مضمون‌های متفاوتی دارند (نکته‌‌ی مهمی که در اشعار دو آلبوم "یه‌شاخه نیلوفر" و "ژاکت" رعایت نشده بود) ، دو شعر (شیرمردا و بهرام‌گور) که عاشقانه نیستند ، در این آلبوم گنجانده شده و سایر اشعار هم عاشقانه‌هایی متفاوت‌اند . نمی‌دانم چاوشی این‌طور خواسته یا اتفاقی بوده ، اما گاهی کلماتی در اشعار آلبوم تکرار می‌شوند . به‌طور مثال کلمه‌ی "اغیار" که در دو شعر "غلط کردم غلط" و "ستمگر" وجود دارد . البته شاید هم این کلما‌ت آن‌زمان (در زمان شاعران قدیمی) باب (مرسوم) بوده . نکته‌ی مهم دیگری که قابل تحسین است ، "تلفیق" خوب و به‌جا اشعار مختلف شاعران در قطعات آلبوم است . اشعاری که با هم تلفیق شده‌اند ، از لحاظ معنایی بسیار به هم نزدیک‌اند .




«بخش سوم»

قطعات : می‌خواهم قبل از بررسی تک‌تک قطعات این آلبوم ، آن‌ها را در یک رده‌بندی قرار دهم و طبق نظر خود ، به  هرکدام از آن‌ها رتبه دهم . شایان ذکر است که این رده‌بندی (رتبه‌بندی) ، برأساس سطح موسیقایی (سطح فنی) قطعات ، در ذهن من شکل گرفته است و بیان می‌شود . رتبه‌هایی که به قطعات آلبوم "من خود آن سیزدهم" داده‌ام را ، در کنار نام این قطعات نوشته‌ام . قبل از تفسیر هرکدام از قطعات ، شناسنامه‌شان نوشته شده .

 

(شعر : وحشی بافقی  - ملودی : محسن چاوشی - تنظیم : امیر جمال‌فرد)

غلط کردم غلط  ]رتبه‌ی سوم[ :

سرآلبومی با پیانویی آرامش‌بخش آغاز می‌شود و پس از اجرای ابیات ابتدایی ، ضرباهنگ قطعه بالاتر می‌رود . چاوشی ملودی مناسبی بر روی شعر وحشی بافقی گذاشته و از ویژگی‌های قابل توجه و تأمل این ملودی ، تغییر گام زیبایش است . لحن صدا‌زخمی در اجرای ابیات ابتدایی هر پارت آرام است ، اما وقتی به ترجیع‌بندها می‌رسیم ، با صدایی بُرنده مواجه می‌شویم (2) که کاملاً متناسب با فضای شعر در این قسمت‌هاست . فقط حیف شد که به علت میکس نه چندان خوب صدای چاوشی در "ترجیع‌بند دوم" ، تا حدی از جذابیت این قسمت کاسته شد (3) . امیر جمال‌فرد جوان هم تنظیم متفاوت و خوبی را بر روی این ملودی انجام داده . تنظیم این قطعه ، همانند ملودی و وُکالش ، حس بی‌قراری و تشویش را به شنونده منتقل می‌کند و این به این معناست که تنظیم ، با ملودی و وُکال همخوانی دارد . به شخصه تنظیم این قطعه را می‌پسندم و دوست دارم . یکی دیگر از زیبایی‌های تنظیم جمال‌فرد ، استفاده‌ی به‌جا از ساز سنّتی"سنتور" بود که هم به‌خوبی با فضای دیجیتالی (الکترونیک) تنظیم ، تلفیق شده بود ، هم اینکه ما را به یاد دوران به‌یاد ماندنی و فراموش نشدنی "سنتوری" انداخت (البته نه به معنای تکرار) . ناگفته نماند که بهتر بود ، هارمونی و سمپل‌هایی که در اُورتور میانی و پایانی این قطعه شنیدیم ، یکسان نمی‌بودند ، اما فکر می‌کنم این موضوع ، آن‌قدرها هم مهم نیست و قابل چشم‌پوشی‌ست .


(شعر : مولانا - ملودی : محسن چاوشی - تنظیم : شهاب اکبری)


کو به کو
]رتبه‌ی دوم[ :


فلوت عربی آغاز‌گر این قطعه است که حس غریبی را به شنونده منتقل می‌کند . در واقع ذهن و فکر شنونده را به گذشته‌ها می
برد (انتخاب مناسبی بود برای اُورتور) . اجرای چاوشی در این قطعه تحسین برانگیز است ، او توانایی‌اش در اجرای نُت‌های پایین را مجدداً به رُخ همگان کشید . ملودی هم که دیگر نیازی به تعریف ندارد و به معنای واقعی کلمه عالی‌ست ! تنظیم این قطعه فضای خلوتی دارد ، اما ظرافت‌های بسیار زیبایی هم دارد که نشان می‌دهد ، با "دقت" و "وسواس" زیادی انجام شده است . استفاده از دو ساز عرفانی "سه‌تار" و "گیتار الکتریک" (4) هم از حرکت‌های هوشمندانه‌ی اکبری بود و هر‌دو ساز ، به‌خوبی تنظیم شده‌اند . نمی‌دانم چرا ، اما احساس می‌کنم چاوشی ، در انجام مراحل تنظیم این قطعه ، نقش پُررنگی داشته . شاید بتوان آن سولوی زیبا و گوش نواز پایانی و به‌طور کلی حضور گیتار الکتریک را به‌عنوان یک نشانه دانست . بی‌جهت نبود که "بهادر شمس (مدیر سایت رسمی)" ، در پاسخ به پرسش یکی از هواداران ، گفته بود که برای این قطعه ، بیشتر از سایر قطعات آلبوم ، وقت صرف شده . اگر قطعه‌ی "بهرام گور" را نادیده بگیریم ، بدون شک "کو به کو" ، بهترین قطعه‌ی این آلبوم است . قطعه‌ی "کو به کو" از ذهن چاوشیون پاک نخواهد شد و گذر زمان ، بر ارزش‌اش می‌افزاید .

 

(شعر : وحشی بافقی - ملودی : محسن چاوشی - تنظیم : کوشان حداد)


رمیدیم
]رتبه‌ی پنجم[ :

پس از گذشت 21 ثانیه ، چاوشی با لحنی کوبنده و حُزن‌آلود ، دومین شعر وحشی بافقی در این آلبوم را روایت می‌کند . اجرای او در این قطعه زیباست . به طرز اَدای کلمات و تشدید‌گذاری‌هایش دقت کنید ، به‌راستی که گوش‌نواز‌ است . یک نمونه از این تشدیدگذاری‌های زیبا ، در مصراع اول شعر این قطعه است (کلمه‌ی "سر" را می‌گویم) . این را هم اضافه کنم که بیت اول برای شعر دیگری‌ست که با شعری دیگر از وحشی بافقی تلفیق شده . ملودی کار هم بسیار زیبا و گیراست و گویا نسبت به سایر ملودی‌های آلبوم جدیدتر است و دیرتر ساخته شده (البته این یک احتمال است) . در واقع نُت‌ها تحتِ اِسارت حنجره‌ی چاوشی قرار دارند و او نیز آنها را بازیچه‌ی دست خود قرار داده و هر کاری که می‌خواهد با آن‌ها می‌کند (منظور کشش زیبای نُت‌ها است) . اما "کوشان حداد" ، او در این قطعه یک تنظیم تلفیقی ِ زیبا و ایده‌آل را انجام داده . استفاده‌ی بجا از ساز "تنبور" ، در اُورتور میانی این قطعه ، بسیار زیبا و شنیدنی شده و یادآور ریتم موسیقی‌های کُردی‌ست . این قطعه یکی از قطعات قابل توجه آلبوم بود که هرگز از شنیدن‌اش خسته نخواهید شد .


(شعر : باباطاهر - ملودی : محسن چاوشی - تنظیم : شهاب اکبری)

نگار ]رتبه‌ی هشتم[ :

این تراک به‌واسطه‌ی حضور پُررنگ "سیّد محمد جاسمی" و همچنین "لحن عربی" چاوشی در تایم "1:43 – 1:55" (5) ، به یکی از نوستالژیک‌ترین قطعات ، در بین چاوشیون تبدیل خواهد شد . یک قطعه‌ی ساده ، اما دلنشین که با تکیه بر ملودی زیبا و احساسی‌اش ، ایضاً اجرای متفاوت و خوب چاوشی ، توانسته در دل چاوشیون و خصوصاً عام مردم ، جا باز کند . از این منظر که بیشتر ملودی و اجرا این قطعه را پیش می برند ، نگار شباهت زیادی به قطعه‌ی "جوابم نکن (قطعه‌ی دوم آلبوم پرچم سفید)" دارد . تنظیم شهاب اکبری در این قطعه ، حساب شده است ، اما باز هم آن‌چیزی نیست که از شهاب اکبری انتظار می‌رود و این‌بار هم به نوعی خودش را تکرار کرده . شاید بتوان گفت و بیراه نباشد که بگوییم این قطعه ، "عامه‌پسندترین" قطعه‌ی آلبوم است که تنظیم شهاب اکبری و البته شعرش که به ترانه نزدیک است هم ، در وقوع این اتفاق نقش پُررنگی داشته . 

 

(شعر : شهریار - ملودی : محسن چاوشی - تنظیم : کوشان حداد)

ستمگر ]رتبه‌ی چهارم[ :

پس از "اینترویی" فوق‌العاده ، چاوشی شروع به خواندن ، شعر تأثیرگذار و غم‌انگیز استاد شهریار می‌کند . او برای این شعر سنگ تمام گذاشته ، چراکه ملودی و اجرای فوق‌العاده‌ی او ، شنونده را در خود غرق می‌کند . از این‌ها که بگذریم ، بک وُکال‌ها (6) هم با روح و روان هر شنونده‌ای (خصوصاً چاوشیست‌ها) بازی می‌کند و پُر از بغض است . تنظیم کوشان حداد در این قطعه ، در سبک Breakbeat و "خالص الکترونیک" است . کوشان حداد با خواننده‌های بسیاری همکاری می‌کند ، اما همکاری‌های او در زمینه‌ی موسیقی با محسن چاوشی ، از جنس دیگری‌ست (7) . او سبکی دیگر (Breakbeat) که یکی دیگر از زیرشاخه‌های موسیقی الکترونیک است را با چاوشی تجربه کرده و انصافاً تجربه‌ی خوبی بوده است . لیکن به نظرم باید برای بالا بردن حس ِ تنظیم و طبیعی‌تر شدن موسیقی (تنظیم) این‌کار ، از "ویلن آکوستیک" یا حتی ساز پُرسوز "کمانچه" استفاده می‌شد که خیلی خوب با صدای چاوشی عجین می‌شود (8) . تصور کنید که در کنار ساز کمانچه یا حتی "نی" (9) ، از ساز "تار" هم استفاده می‌شد ، یا در واقع این سازها ، به‌صورتی استاندارد با هم تلفیق می‌شدند . حتی تصورش هم دیوانه‌کننده است . شایان ذکر است که در قسمت‌هایی از تنظیم قطعه‌ی ستمگر ، صداهایی اضافی همچون ، تایم "2:39 – 2:52" می‌شنویم که در قطعه‌ی حباب "م.ی" هم وجود داشت . سمپلی که به‌نظرم ، مناسبِ حال و هوای این قطعه نیست . درست است که تنظیم این اثر ، تا حدی از نظر حسی می‌لنگد و کاملاً ایده‌آل نیست ، اما با حضور پرُرنگ ساز ویلن (وی اِس تی ویلن) در پارت دوم این قطعه و بک‌وُکال‌های چاوشی (احتمالاً حضور پُررنگ بک‌وُکال‌ها ، از ایده‌های چاوشی بوده) ، تا حدی این ضعف پوشانده شده است . امیدوارم به‌زودی ، ورژن دیگر این قطعه که در سبک "هاوس" تنظیم شده است و می‌گویند از نظر حسی و به‌طور کلی ، بهتر از ورژن داخل آلبوم است ، را هم بشنویم (البته کسانی که ورژن هاوس را شنیده‌اند ، می‌گویند که تنظیم ورژن داخل ِ آلبوم ، مدرن‌تر و متفاوت‌تر است) . پیشنهاد می‌کنم یک‌بار دیگر ، به اجرای چاوشی در تایم "3:44 – 3:59" دقت کنید ، فوق‌العاده است (خصوصاً اجرای قسمت "اشک‌ریزان هوس دامن مادر کردم" که چشمان مرا تَر کرد) . من این قطعه را یک قطعه‌ی بسیار خوب می‌دانم که هرگز از ذهن چاوشیون پاک نخواهد شد .      

 

(شعر : مولانا - ملودی : محسن چاوشی - تنظیم : محسن چاوشی)

شیرمردا ]رتبه‌ی ششم[ :

این قطعه ، اولین قطعه از آلبوم است که مضمونی عاشقانه ندارد و "اجتماعی – اعتراضی" است . ملودی و لحن اجرای چاوشی بسیار مناسب و ایده‌آل است . چاوشی با تنظیم این قطعه ، یک‌بار دیگر نشان داد که علاقه‌مند به تلفیق است و دیدیم که ساز سه‌تار و گیتار الکتریک ، به‌خوبی با یکدیگر تلفیق شدند . اما به‌نظرم اگر می‌شد تنظیم این قطعه ، در کنار حماسی بودن ، اعتراضی‌تر (به‌کمک حضور پُررنگ‌تر ساز گیتار الکتریک) نیز می‌شد که دیگر حرفی باقی نمی‌ماند . لیکن با این‌حال ، چاوشی تنظیم خوب و قابل‌ دفاعی را انجام داده و به‌شخصه معتقدم که ، هارمونی ساز سه‌تار (ملودی ساز سه‌تار) در این قطعه ، گوش‌نواز و زیباست . شیرمردا با وجود کوتاه بودن‌اش ، به شنونده احساس امید و اعتماد به‌نفس می‌دهد و آن‌چیزی (در واقع پیامی) را هم که می‌خواست ، به شنونده انتقال داد .


(شعر : شهریار - ملودی : محسن چاوشی  - تنظیم : شهاب اکبری)

من خود آن سیزدهم ]رتبه‌ی نهم[ :

بی‌هیچ مقدمه‌ای ، محسن چاوشی شعر پُرسوز و گُداز استاد شهریار را می‌خواند که به‌عقیده‌ی من ، لازم بود اکبری ، مقدمه‌ای را برای این قطعه در نظر می‌گرفت . ملودی گذاشتن بر روی این شعر اصطلاحاً "بدقِلِق" ، بسیار سخت است ، اما چاوشی سختی‌اش را به جان خریده و این‌‌کار را انجام داده . ملودی این‌ اثر ، در حد قابل قبولی‌ست (نه بیشتر) . اما جا دارد بگویم که ، "ملودی ترجیع‌بند" این کار بسیار زیبا و گیراست ! در پارت دوم (البته به‌جز ترجیع‌بند) ، ملودی حالت خنثی‌ای به‌خود می‌گیرد و با اُفول مواجه می‌شود . در واقع گیرایی پارت اول را ندارد . تنظیم این قطعه هم حرفی برای گفتن ندارد و تنها ما را به‌یاد کارهای تکراری می‌اندازد که این‌روزها ، به وُفور از شهاب اکبری می‌شنویم . البته "کلارینت" این قطعه ، حس خوبی را به شنونده منتقل می‌کند ، اما همچنان برایم سوأل است که چرا اکبری ، خود را به چند ساز خاص محدود کرده . من‌حیث‌المجموع ، "من خود آن سیزدهم" ، ساده‌ترین قطعه‌ی آلبوم است که از نظر "موسیقایی" حرفی برای گفتن ندارد ، اما از نظر "حسی" در وضعیت مطلوبی قرار دارد و به لطف تنظیم اکبری ، باب طبع ایرانیان است که به دنبال تکرار‌ هستند . آن نکته که درباره قطعه‌ی "نگار" گفتم (این‌که ملودی و اجرا قطعه را پیش می‌برند) ، درباره این قطعه نیز صدق می‌کند .


(شعر : مولانا - ملودی : محسن چاوشی - تنظیم : محسن چاوشی) 

قراضه‌چین ]رتبه‌ی هفتم[ :

اُورتور ابتدایی این تراک زیباست و ساز "تنبور" ، به‌خوبی با فضای الکترونیک موسیقی تلفیق شده . اما اگر این قسمت (اُورتور ابتدایی) و بخش هایی از اُورتور میانی (تایم 1:26 – 1:44) را در نظر نگیریم ، پُرواضح است که چاوشی تنظیم خوبی را بر روی ملودی زیبا و گیرای این قطعه انجام نداده (البته ایده‌های خوبی در تنظیم کار وجود داشت که درست اجرا یا پیاده‌ نشدند) . هرچه هم از زمان (تایم) این قطعه می‌گذرد ، به‌هم ریختگی و سردرگمی تنظیم این قطعه ، بیشتر نمایان می‌شود . بیش از هرچیز ، از این ناراحت‌ام که چاوشی با به زیر بردن صدای "حجّت اشرف زاده" ، اجرای فوق‌العاده زیبا و پُرسوزش را کمرنگ و بگذارید راحت‌تر بگویم ، "نابود" کرد ! در حالی‌که همخوانی او (حجّت اشرف‌زاده) می‌توانست ، نقطه‌ی عطف این تراک باشد . اجرای چاوشی و تأکیدهای زیبایی که روی کلمات دارد ، زیباست . به‌خاطر تنظیم نه چندان خوب چاوشی (حتی به‌خاطر تنظیم‌اش ، عده‌ای می‌گفتند که این قطعه "اِتود" است) ، این قطعه به یک  قطعه‌ی "متوسط" یا با اِرفاق ، نسبتاً خوب تبدیل شد که اگر خوب تنظیم می‌شد ، می‌توانست یکی از برگ‌های برنده‌ی آلبوم باشد . اما افسوس که تمام تصوراتی که از این قطعه در ذهنم داشتم ، پس از شنیدن‌اش ، از بین رفت . (البته این قطعه در کنار نقاط ضعف‌اش ، نقاط قوت زیادی دارد که شنونده را به سوی شنیدن‌اش سوق می‌دهد) . گمان کنم ورژن قبلی این قطعه ، دوست‌داشتنی‌تر بوده (همان‌ ورژن که قبل از ریلیز آلبوم ، دمویش توسط افرادی ، پخش شد) .



(شعر : خیام نیشابوری - ملودی : محسن چاوشی - تنظیم : شهاب اکبری)

بهرام گور ]رتبه‌ی اول[ :

وقتی این قطعه را شنیدم ، بیش از پیش به خود بالیدم که هوادار موزیسینی "خوش فکر" و "توانمند" هستم که نگاهی عمیق به موسیقی دارد (برای گوش مخاطبان‌اش احترام قائل است) و خالق این "شاهکار موسیقایی" است . بسیار خرسندم که این روند (تولید آثاری فاخر و فراتر از سطح موسیقی ایران) ، از آلبوم "پرچم سفید" ، با شاهکار "قطار" شروع شد و در این آلبوم ، با "بهرام گور" ادامه یافت . بدون‌شک چاوشی ، بهترین لحن را برای اجرای ابیات "بهرام‌گور" انتخاب کرد ، لحنی "حماسی" که شنونده را تا انتهای وُکال میخکوب می‌کند . "بهرام‌گور" یک قطعه‌ی "ارکسترال‌حماسی" است که نشان داد ، شهاب اکبری و محسن چاوشی ، اگر بخواهند ، می‌توانند دست به کارهای عجیبی بزنند که بی‌سابقه بوده . ذکر این نکته را لازم می‌دانم که ، الهام‌گیری (تأثیرپذیری) و ایده‌برداری در موسیقی این‌کار از کارهای خارجی (به‌ویژه یکی از کارهای (Enigma (10) ، کاملاً مشهود است . حتی تعدادی از سمپل‌ها یکی‌اند (البته در قسمتی از موسیقی متن سریال ترکی "کوزه‌ی گونه‌ی" هم ، تأثیرپذیری از Enigma وجود دارد . اگر این‌کار "کاور" بود ، مطمئناً ارزش‌اش را از دست می‌داد ، اما کاور نیست و "شهاب اکبری و محسن چاوشی" ، در کنار ایده‌برداری ، نبوغی نیز از خود نشان داده‌اند که قابل تقدیر است . موسیقی این کار آکوستیک نیست و تماماً مُتشکل  از Vst است ، همین هم مزید برعلت شده که این‌کار ، بیشتر به کارهای خارجی شبیه باشد . این قطعه ، قطعه‌ای "موسیقی‌محور" است که قطعاً ، کسانی که به شنیدن کارهای "کلام‌محور" عادت کرده‌اند ، به‌راحتی نمی‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند و قدرت درک ِ آن را ندارند (از درک‌اش عاجز‌ند) .    

        


*   *   *

«بخش چهارم»

دیدگاه کلی : پیش از این نیز چاوشی ثابت کرده بود که آهنگساز متبحریست ، اما با ملودی‌های ناب ِ این آلبوم ، بیش از پیش نشان داد که آهنگسازی کاربلد و متبحر است . دیگر باید او را در زُمره‌ی آهنگسازان بزرگ موسیقی ایران قرار داد (ملودی گذاشتن روی این اشعار ، کار بزرگی‌ست) . لحن و اجرای او در این آلبوم بسیار مناسب ، ایده‌آل و پُخته بود (دیگر می‌داند چه‌طور بخواند ، این را به‌خاطر لحن خسته‌کننده‌ی آلبوم‌های "یه‌شاخه نیلوفر" و "ژاکت" می‌گویم که به کابوس هواداران تبدیل شده بود ، حتی ورژن‌های دلوکس قطعات "غلط کردم غلط" ، "نگار" و "ستمگر" هم مرا به یاد آن دوران کابوس‌وار انداخت) . تحریرهای بسیار زیبا و گاهاً متفاوتی هم ، در این آلبوم از صدای او شنیدیم که گوش‌ها را به‌خوبی نوازش داد و می‌دهد . در بخش تنظیم نیز ، مِنهای چند قطعه ، آلبوم در سطح خوبی قرار دارد . اما قطعاً از نظر موسیقایی ، در حد و اندازه‌های آلبوم "پرچم سفید" نیست !

در آشفته‌بازار موسیقی که اکثر خوانندگان (به جزء تعداد اندکی) ، حرفی برای گفتن ندارند ، چاوشی با ساخت و انتشار این آلبوم خوب و خاص ، نشان داد که اگر بخواهیم و برای موسیقی و گوش مخاطبان ارزش قائل شویم ، باز‌هم می‌شود ، آثاری "متفاوت" ، "ارزشمند" و "ماندگار" خلق کرد . همان‌طور که می‌دانید ، در نیمه‌ی اول اردیبهشت 92 ، ورژن اولیه‌ی سه قطعه‌ی "غلط کردم غلط" ، "نگار" و "ستمگر" ، توسط سایت معروف "آیتونز" منتشر شد که علیرغم نوستالژیک بودن‌شان ، پس از شنیدن‌‌ آن‌ها ، خدا را شکر کردم که این سه قطعه ، با تغییراتی زیاد ، در آلبوم قرار گرفتند . به‌راستی که ورژن نهایی این قطعات که در آلبوم گنجانده شده‌اند ، یک سر و گردن از این ورژن‌ها بالاترند و نشان‌ دهنده‌ی بلوغ هرچه بیشتر چاوشی در موسیقی . اما می‌توان گفت که ورژن اولیه‌ی "غلط کردم غلط" ، زیبا و دوست داشتنی‌ست . این را هم اضافه کنم که سولوی گوش‌نواز و به‌طور کلی ، تنظیم خوبی داشت (تنظیم‌اش مرا به‌یاد برخی از تنظیم‌های آلبوم "یه‌شاخه نیلوفر" انداخت) . نکته‌ای دیگر هم هست که دوست دارم به آن اشاره‌ای داشته باشم . به‌عقیده‌ی من ، یک موزیسین ، وقتی می‌تواند به موزیسینی خوب و قابل تبدیل شود که خود نیز شنونده‌ی خوبی بوده باشد . یقین دارم که چاوشی ، پیش از آن‌که به‌صورت حرفه‌ای وارد عرصه‌ی موسیقی شود ، شنونده‌ی خوبی بوده (به این مسئله‌ی مهم و تأثیرگذار شک نکنید) . امیدوارم آلبوم بعدی ، خاطرات خوبی که "من خود آن سیزدهم" برای‌مان رقم ‌زده را از یادمان مَبَرَد .       

 

پی‌نوشت‌ها :


1-   محسن عسگری .
2-   پس از شنیدن این قطعه ، بهیاد جمله‌ی قدیمی چاووشیست (یکی از هواداران و چاوشی‌نویسان قدیمی) افتادم که می‌گفت : از هدفون‌ها خون می‌چکد و این حرف ِ او ، درباره‌ی اجرای چاوشی در این قطعه نیز صدق می‌کند .
3-  صدای چاوشی آن‌طور که باید ، واضح و شفاف نبود و کمی زیر بود . البته اگر با "هدفون" و "هنذفری" به این قسمت گوش دهید ، این مشکل کمتر احساس می‌شود و کمرنگ خواهد شد .
4-  مطمئناً ساز گیتار الکتریک هم از سازهای عرفانی‌ست . کاوه آفاق (موزیسین و خواننده) نیز در یکی از مصاحبه‌هایش به این نکته اشاره داشته و من کاملاً با حرف او موافقم ، چراکه این ساز (به شرط این‌که خوب تنظیم و نواخته شود) ، می‌تواند شنونده را به کُما ببرد یا به‌عبارت دیگر ، در خود غرق کند .
5-  به‌راستی که می‌داند چه‌طور با کلمات بازی کند .
6-  آی آی آی – آی بی‌وفا – ساده‌‌دل‌من .
7-   منظور نگارنده این‌بود که سبک‌های جدید را بیشتر با محسن چاوشی تجربه می‌کند . فراموش نکنید "قطار (قطعه‌ی هفتم آلبوم پرچم سفید)" هم تجربه‌ی جدیدی بود که با محسن چاوشی به سرانجام رسید و جاودانه شد . البته قصد مقایسه‌ی این‌دو اثر (ستمگر و قطار) را نداشتم و تنها برای این‌که مصداقی بیاورم ، نام جاودانه‌ی "قطار" را ذکر کردم .
8-  اگر حرف مرا نمی‌پذیرید ، یک‌بار دیگر "قطعه‌ی ابرای پاییزی (قطعه‌ی سوم آلبوم متأسفم)" را  Play کنید .
9-  آن نوع از "نی" را می‌گویم که در "قطعه‌ی بغض (قطعه‌ی یازدهم آلبوم یه‌شاخه نیلوفر)" استفاده شده و بسیار سوزناک است .
10-  قطعه‌ی Seven Lives .
* لازم است یادآور شوم ، زمانی‌که قرار بر این باشد افرادی ، راجع‌به موضوعی خاص ، مطالبی را بنویسند ، ناخودآگاه شباهت‌هایی در بین مطالب‌شان به‌وجود می‌آید و این کاملاً عادی‌ست (طبیعی‌ست) . پس اگر حس کردید که نوشته‌های "چاوشی‌نویسان" درباره‌ی آلبوم "من خود آن سیزدهم" یا سایر آلبوم‌ها و قطعات چاوشی ، تا حدودی شبیه‌ به‌هم بود ، تعجب نکنید .
** برحسب وظیفه باید بگویم ، طرحی (طرح طوفان نُت‌ها) که در این پُست مورد استفاده قرار گرفته ، توسط دوست عزیزم (حامد نظری) طراحی شده و در تعطیلات نوروز 92 ، توسط مدیر پایگاه خبری چاوشی‌نیوز (محمدرضا عباسی) ، به‌عنوان عیدی ، به هواداران محسن چاوشی داده شد (تقدیم گردید) . جا دارد از "حامد نظری" عزیز تشکر کنم که لطف کرد و طرح "طوفان نُت‌ها" را بدون تگ ، در اختیار بنده قرار داد . شما می‌توانید نسخه‌ی اصلی (نهایی) این طرح زیبا را ، از اینجا دریافت کنید . در طراحی این طرح ، از این عکس استفاده شده است که عکس جدیدی‌ست . 
*** درباره‌ی انتخاب عنوان برای این پست نیز باید بگویم که ، نام طرحی که در این پست استفاده شده (طوفان نُت‌ها) ، تاثیر داشته (در واقع برای انتخاب عنوان ، از این نام الهام گرفته شده) .  
**** در آخر از دوستان عزیزم (سیّد مهدی میرباذل ، محمدرضا عباسی و الیاس باران) تشکر می‌کنم که با پاسخ‌های ارزشمندشان به سوألاتم (در واقع مجهولاتی که در ذهن‌ام بود) ، مسیر نوشتن این نقد را برایم هموار ساختند .

"چاوشی‌دوست"

22 خرداد 92

چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 + به نوشته چاوشی‌دوست " "
به نام حق

به تازگی تیتراژی دیگر با صدای محسن چاوشی ، در پایان برنامه ای تحت عنوان پشت صحنه پخش می شود . همین موضوع باعث شد تا این حقیر احساس کند که باید حرف هایش را در این رابطه بزند و نظرش را به عنوان یک مخاطب ابراز کند .
پیش از اینکه به ادامه ی صحبت هایم بپردازم ، توجهتان را جلب می کنم به پاسخ های محسن چاوشی در گذشته و چندی پیش :


مجله همشهری جوان / سال 87

خبرنگار : بعد از فیلم <<سنتوری>> یک سری از پیشنهادها را برای خواندن برای فیلم ها رد کردی ، چرا ؟

محسن چاوشی : به خاطر تکراری نشدن . از چند کارگردان دیگر پیشنهاد شد ، ولی من یکبار این کار را انجام دادم و دیگر فایده ای ندارد ، هر کاری یکبار قشنگ است . بعد هم اینکه "مهرجویی" کارگردان بزرگی است ، اگر کار دیگری را قبول می کردم ، هم خودم را ضایع می کردم ، هم مهرجویی را .

شبکه ی اجتماعی (ف.ب) / سال 91

مخاطبان : دلیل تیتراژخوانی های اخیرت چیست ؟

محسن چاوشی : تلویزیون حق همه ی هنرمندان است ، من نیز حق خود را می گیرم . در این کشور انسان هایی هستند که به "ماهواره" و "اینترنت" دسترسی ندارند ، من وظیفه دارم صدایم را به گوش این افراد نیز برسانم .

* * *

 
اگر پاسخش به خبرنگار مجله ی "همشهری جوان" را ، با پاسخش به مخاطبانش در "شبکه ی اجتماعی" مقایسه کنید ، در می یابید که تناقض در حرف هایش مشهود است و آن حرف ها (1) به مرحله ی عمل نرسیده .
این حرف که کسانی در کشور هستند که به ماهواره و اینترنت دسترسی ندارند ، به عقیده ی من منطقی نیست ! چراکه به شخصه دیده ام که در مناطقی دوردست هم بسیاری از مردم ، به ماهواره و حتی اینترنت دسترسی دارند. به قول دوستی ، با وجود فناوری Bluetooth که امروزه در اکثر تلفن های همراه وجود دارد ، قطعات موسیقی با سرعت بسیاری در بین مردم رد و بدل می شود .

نمی دانم چه شد که تا این اندازه نظرش تغییر کرد ، اما تأثیر دوستان صمیمی (2) این روزهایش را نمی توان نادیده گرفت !
او با وجود اینکه بارها شاهد سوءاستفاده های مختلف رسانه ی به ظاهر ملّی ، از آثارش بوده ، در کمال تعجب دوستدارنش ، با پذیرفتن فیلترهای بی اساس صدا و سیما (3) که به نوعی توهین به شعور هنرمند و مخاطبانش است ، مجدداً حاضر به همکاری با این رسانه شده .

پس از موفقیت چشمگیر <<سنتوری>> ، او پیشنهاد کارگردانان مختلف (4) را برای خواندن قبول نکرد ، اما در سال 91 ، سفارشاتی که از سوی این رسانه ارائه شده را پذیرفته و چهار اثر سفارشی به کارنامه ی کاری اش افزوده !!!
من آن فیلم ها را ندیده ام که بدانم در چه سطحی بوده اند ، اما گمان نکنم ارزششان (5) پایین تر از پیشنهادات صدا و سیما بوده باشد که متأسفانه توسط او خوانده شده .

کلام آخر : به خدا سوگند ، تنها از سر دلسوزی و خیرخواهی بود که این متن را نگاشته ام .
باید به او گفت : حیف است که با خواندن چنین تیتراژهایی ، از عظمت و بزرگی که در نزد مخاطبانت داری کاسته شود .



پی نوشت ها :

1- پاسخ او به خبرنگار مجله ی همشهری جوان .
2- خودتان می دانید که چه کسانی را می گویم .
3- او خودش "سولوی گیتار الکتریک" قطعه ی "واسه آبروی مردمت بجنگ" را حذف کرده و کار را به صدا و سیما تحویل داده ، زیرا می دانست که آقایان این قسمت را حذف می کنند .
4- یکی از کارگردانان خانم "تهمینه میلانی" بوده .
5- در اینجا منظور ارزش مادی نیست .



"چاوشی دوست "

10 بهمن 91

1:00 بامداد

سه شنبه دهم بهمن 1391 + به نوشته چاوشی‌دوست " "


قطار را برای جندمین بار Play می کنم ، نمی دانم چرا ، اما در مجموعه ی رنگارنگ پرچم سفید ، برایم همچون دُردانه ایست که غیرقابل گذشت است ! راحت تر بگویم : این روزها همچون خوره بر جانم افتاده ...

پارت اول با تمام زیبایی هایش به اتمام می رسد ، پس از گوش سپردن به اورتور کوتاه میانی ، نوبت می رسد به شنیدن پارت دوم این شاهکار (1) ، رسیدم به شنیدن زخم و درد از حنجره ی صدا زخمی !

قصه ی این ترانه نیز همچون اکثر ترانه های صفا عاشقانه است ، در این ترانه فرد عاشق بار غمی را بر دوش می کشد که حاصل از شکست در وصال به معشوق ( محبوبش ) است ، او مادرش (2) را بهترین کسی می داند که در زمان دلتنگی و غم می تواند به او پناه ببرد و با او درد دل کند ، تا آرام شود و تسکین پیدا کند .

شخصاً نه عاشق شده ام ، نه غم و شکستش را تجربه کرده ام ، ولیکن ، نکته ی جالب اینجاست که صفا در قسمتی (3) از پارت دوم قطار و به کمک اجرا و ملودی فوق العاده زیبا و تأثیرگذار محسن چاوشی که نقش مکمل را ایفا می کند ، به من یا هر فردی ( نه صرفاً عاشقانه شکست خورده ) تلنگری می زند ، این تلنگر از همان ابتدا که این قطعه را شنیدم ، مرا به اِغما برد ! چرا که حرف های دلم بود و هرگاه دلم گرفت ، مرا آرام کرد و مرهمی بود بر زخم ها ، با اطمینان کامل می گویم که همه ی ما ، این قسمت از ترانه ی قطار را بارها (4) تجربه کرده ایم ، بارها ...   

* * *

پ.ن :

1- من بیخود و بی جهت به هر قطعه ای لقب " شاهکار " نمی دهم ، حتی اگر آن قطعه از ساخته های محبوبم باشد ، اما این قطعه از هر نظر عالیست و در حد و اندازه های جهانی ! بیش از این توضیح نمی دهم ، زیرا در پست قبلی درباره اش نگاشته ام .

2- اکثریتمان ، هر زمان دلمان می گیرد ، حالا به هر دلیلی ( صرفاً نباید دلیلش عشق باشد ) ، به مادرانمان پناه می بریم و آنها می شوند "سنگ صبورمان " ، من و خیل عظیمی از انسان ها ، بر این باوریم که پس از پروردگار بزرگ ، مادر بهترین شنونده و تسکین دهنده ی دردهاست ! می بینید که صفا هم در پارت دوم قطار ، مُهر تأییدی بر این حرف زده و از آن یاد کرده .

3- یه شب که سردم بود / به مادرم گفتم / هوا که سرد می شه / یاد تو می افتم / طفلی دلش لرزید / دلش دوباره شکست / تو ظل تابستون / تو کوچه برف نشست .

4- البته در بخشی از متن نیز اشاره کردم ، نه فقط به خاطر غم هایی که از عشق است ، بلکه هر انسانی در طول زندگی غم را تجربه می کند و کاملاً عادیست ، زیرا زندگی تلفیقی است از غم و شادی .

* طی تماسی که عده ای از هواداران با صفا داشته اند ، او گفت : متأسفانه " محسن عسگری " که متن های پک آلبوم را تایپ کرده ، " ظل " را به اشتباه " ذل " نوشته و درستش " ظل " است .

** تشکر می کنم از دوست خوب و عزیزم سجاد (مدیر وب دیوار بی‌در) که با صبوری به سوألاتم راجع به بلاگفا پاسخ داد ، همچنین تشکر می کنم از دوست عزیز و مهربانم محمدرضا (مدیر وب چاوشی‌نیوز) که لطف کرد و طرح استفاده شده در این پست را ، با سایز اصلی و بدون تگ ، در اختیارم گذاشت ، این طرح را داشتم ، اما دارای تگ بود و با سایزی کوچک ، این طرح ، یک طرح خارجیست .

*** وابستگی بسیاری به این پست دارم ، چرا که بخشی از زندگی ام بود ، از اینکه تا این حد دیر ، پست جدید را قرار دادم ، عذرخواهی می کنم ، هم مشغله ام زیاد بود ، هم اینکه کمی سستی کردم ، تمام تلاش من این است که هرگاه ، حرفی ارزشمند برای گفتن دارم " چاوشی دوست " را به روز کنم ، امیدوارم همین طور باشد و این پست نیز ارزش خواندن را داشته باشد .


چاوشی دوست

28 شهریور 91

سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 + به نوشته چاوشی‌دوست " "

مقدمه

از همان ابتدا که آلبوم پرچم سفید منتشر شد ، در فکر نوشتن متنی در باب این آلبوم بودم ، بالاخره و بعد از گوش سپردن بسیار و وقفه طولانی این مهم به مرحله ی انجام رسید ! اما به خاطر این وقفه طولانی و طولانی شدن کلمه " بزودی " در چاوشی دوست ، باید از تمام شما دوستان عذرخواهی کنم ...

درباره کاور آلبوم هم حرف خاصی ندارم ، فقط باید بگویم :

متأسفانه باز هم غلط املایی وجود داشت ، طرح روی جلد خاص و زیبا بود اما می شد که بهتر و با ظرافتی بیشتر انجام شود ، لوگوتایپ روی جلد کاور حریص زیباتر و فاخرتر بود ، کیفیت بسته بندی کاور هم چنگی به دل نمی زد و کاملاً مشخص است که دقت لازم برای طراحی و بسته بندی این کاور صرف نشده و کاور آلبوم حریص از نظر زیبایی و کیفیت به مراتب بالاتر از این کاور بود !

امیدوارم " محسن عسگری " عزیز که از دوستان خوبم است ، اگر این مطالب درباره کاور را خواند ، به خاطر این انتقادها از من ناراحت و دلگیر نشود ! باید بگویم که تعریف و تمجیدهای بیجا همچون خیانت است و من اگر انتقادی کردم ، از روی دوست داشتن و علاقه نسبت به این دو عزیز ( چاوشی و عسگری ) است .


حال می رسیم به کنکاش طولانی در تک تک قطعات این اثر متفاوت :


1- مردم آزار ( Man Tormenting )

اینبار سر آلبومی برخلاف آلبوم حریص ، با یک قطعه ی خاص شروع می شود ، اینکه آلبوم با یک قطعه خاص  شروع شده است را دوست دارم ( می دانید که مدت هاست در آلبوم های پاپ باب شده که قطعات ترنس و هاوس شروع کننده آلبوم باشند ) ، ترانه ی کار با اینکه ترکیبات جدیدی دارد ، می توانست ساختار قوی تری داشته باشد ، اما سطحی نشان می دهد ، می شود گفت : ترانه ی نسبتاً خوب یا حتی ضعیفی است !

ملودی جالب است و متفاوت ، تحریرهای محسن هم زیباست ، تحریر او در " عادت قشنگی نیست " و " هفت خط و مرموری " شنیدنیست ! لحن هم صلابت دارد و با وجود ترانه ی نه چندان خوب این قطعه ، شنونده را ترغیب به شنیدن این قطعه می کند ( خصوصاً شنونده خاص چاوشی ) ، سینا حجازی نیز تنظیمش در راستای خوانش و ملودی است که تا حدی شوخ می زنند و نمره ی قبولی را می گیرد ، اما می توانست بهتر هم باشد .


2- جوابم نکن ( Do Not Reject Me )

قطعه ی احساسی و پاپ جوابم نکن که در فضای ترکی - استانبولی تنظیم شده است ، با نواخته شدن ساز کلارینت آغاز می شود ، لحن اجرای محسن در این قطعه فوق العاده زیبا و مسخ کننده است ! می توان گفت : بم ترین حالت صدای او را در این قطعه از آلبوم می شنویم ، باور کنید تا این حد در گام پایین خواندن ( در این گام خواندن ) بسیار دشوار است ، بد نیست خودتان یکبار امتحان کنید ، آنوقت متوجه می شوید که چه هنرنمایی کرده محسن چاوشی !

ملودی کار هم همانطور که شهاب اکبری عزیز وعده داده بود ، تأثیرگذار ، با احساس و گیراست ! در این مدت که آلبوم منتشر شده ، بسیاری از عوام ( غیر هوادران ) را دیده ام که دوستدار این قطعه اند ( البته عده ای از هوادران هم این قطعه را دوست دارند ) ، تنظیم شهاب همانند همیشه از لحاظ حسی مطلوب است اما رنگ و بوی تکرارش را نمی توان نادیده گرفت (1) ، فضاسازی خاص و قابل توجهی در تنظیم این قطعه صورت نگرفته ، باید بگویم که ساده ترین قطعه آلبوم ، همین قطعه است .


3- خوان هفتصد ( Seven Hundred Round )

صدای محسن که دارای افکت های دیجیتالی است ( افکت های تنظیم ) (2) ، آغاز کننده این قطعه است و این روند تا ثانیه 30 ادامه دارد ، ترانه اسلام ولی محمدی عاشقانه ای متفاوت و ساده است ، ترکیبات زیبا و جدیدی مانند : " خوان هفتصد " و " هفت خوان " دارد ، اما مطمئناً قابل مقایسه با ترانه " تو که نیستی " از آلبوم " یه شاخه نیلوفر " نیست ! ترجیع بند کار را می پسندم و جذب کننده است ، لحن محسن در این قطعه گوش نواز است و در بسیاری از لحظات نوستالژیک ! امیر جمال فرد هم درست است که کاملاً ایده آل تنظیم نکرده ، اما تنظیمش قابل قبول و دفاع است و بیخود و بی جهت شلوغ نیست ( تنظیم شلوغ قطعه " ها " را به یاد بیاورید ) ، ملودی محسن در این قطعه چنان خودنمایی می کند که شنونده بیشتر در ملودی غرق می شود ، انصافاً ملودی پویا و خوبی دارد .


4- با من بمون ( Stay With Me )

اورتوری زیبا با ملودی خاص و بسیار زیبای هارمونیکا با نوازندگی بابک صفر نژاد شنونده را برای شروع خط وُکال آماده می کند ، پس از گذشت 36 ثانیه ، محسن شروع به خواندن ترانه کوتاه اما بسیار زیبای صفا می کند که استعاره های زیبایی دارد ، لحن محسن و ملودی این کار در حد عالی هستند !

تحریرهای زیبایی را می شنویم ، به طور مثال : تحریر زیبای " موهات کهکشونات " ...

برخلاف نظر محترم تعدادی از هواداران ( دوستان عزیزم ) ، به هیچ وجه با تکرار " با من بمون ها " مخالف نیستم و می توان این تکرارها را اینگونه تعبیر کرد که ، فرد عاشق معشوق را بارها و هربار با بغض و غمی بیشتر صدا می زند ، این را هم در نظر بگیرید که " با من بمون " با چهار تحریر متفاوت خوانده شده است ، دومین حضور خانم " نسترن نفریه " هم ثمره ی خوبی داشت ، این قطعه بدون شک از ماندگارهاست . (3) 


5- خواب بعد از ظهر ( An Afternoon Nap )

افکت صوتی گرامافون و گیتار اسپانیش ، اورتور کوتاه آغازین را شکل داده اند ، پس از گذشت 25 ثانیه از زمان قطعه ، محسن ترانه مثبت ، متفاوت و زیبای صفا را می خواند ، لحن محسن در این قطعه متفاوت و دلچسب است ! ملودی را دوست دارم و دلنشین است و متفاوت تر از ملودی قطعه " مردم آزار " ، تحریرهای جالب و متفاوتی را از محسن می شنویم که پیش تر نشنیده بودیم ! (4) به طرز ادای کلمات " می چینه " و " می چسبه " دقت کنید ، به راستی که گوش نوازند ! تنظیم سینا حجازی هم مطمئناً بهتر از تنظیمش در قطعه اول است و همسو با ترانه مثبت قطعه حرکت می کند ، یکی دیگر از نکات قابل توجه این قطعه ، نوازندگی زیبای فیروز ویسانلو در بین تایم 2:01 تا 2:33 است که باز هم نشان می دهد از بهترین نوارندگان داخلیست ! این قطعه به راستی منتقل کننده فضایی مثبت و نشاط آور به شنونده است .


6- بگو مگو ( Argument )

همچون قطعه " خوان هفتصد " ، محسن چاوشی استارت این قطعه را می زند ، ترانه ی " بگو مگو " در واقع مضمونش مشابه مضمون ترانه ی قطعه "حریص " است ، می توان گفت که ترانه ی " بگو مگو " از ترانه ی " حریص " کامل تر و بهتر است ! آنجا ( ترانه ی حریص ) ترانه معمولی بود و سوژه عالی ، اما اینجا هم ترانه بهتر است هم سوژه عالی و تکرار سوژه حریص ! برای برابر بودن مضمون ها کافیست به دو مصراع زیر توجه کنید :

چشم تو دنبال کیه ( قسمتی از ترانه ی " بگو مگو " ) = چشات حریص کیه ( قسمتی از ترانه " حریص " )

لحن محسن به خصوص در اجرای قسمت " چشم تو دنبال کیه " یادآور لحن یاغی گونه اش در قطعه " نفس بریده از آلبوم متأسفم " است و بسیار زیبا ! امیر جمال فرد در این قطعه بسیار خوب کار کرده و Dirty Electro که وعده اش را داده بود عالی از کار در آمده ! سمپل های استفاده شده در این تنظیمش بسیار ظریف تر از تنظیم قطعه " خوان هفتصد " است ، این تنظیم او ریزه کاری ها و زینت های بیشتری دارد ، این قطعه هم بدون شک از قطعات خوب آلبوم است .


7- قطار ( Train )

رسیدیم به قطعه ای که صحبت کردن و نوشتن درباره اش برایم دشوار است ، من همچون محسن چاوشی که می گوید : مدتیست درگیر این قطعه شده ام و " روانی ام " کرده ، دیوانه ی این قطعه ام ! ترانه ی حسین صفا فوق العاده ، بسیار عمیق و با احساس است ! ملودی محسن هم در این قطعه استثنائی است و لحن اجرای محسن هم که دیگر نگویید ، عالیست !

اما کوشان حداد ، باور کنید در فضای هاوس و ترنس هیچکس نمی تواند منکر شود که کوشان حداد در ایران بهترین است ، اما توقع اینچنین درخششی از او را در فضای اسلو نداشتم ، تنظیم New Age او عالی است ! فضاسازی های او در این قطعه بسیار ناب از کار در آمده ، گذشته از تمام حرف ها ، اورتور پایانی این قطعه که از تلفیق پیانو و گیتار شکل گرفته ، روح آدمی را نوازش می دهد (5) ، تنظیم کوشان کاملاً استاندارد انجام شده و به جرأت و با قاطعیت می گویم که این قطعه از سطح موسیقی ایران بالاتر است و نظیرش در موسیقی ایران موجود نیست .


8- پرچم سفید ( White Flag )

پس از بده بستانی که بین دو ساز پیانو و گیتار الکتریک به زیبایی در اورتور صورت می گیرد ، محسن با لحنی زیبا ، دلنشین و محزون شروع به خواندن می کند ، ترانه با اینکه از جملاتی عامیانه و ساده تشکیل شده ، اما عمیق است و بسیار زیبا ، صفا به خوبی در این ترانه با محسن همدرد شده و گویی این ترانه از فکر و ذهن محسن است که بر روی کاغذ نوشته شده که این کار کمی نیست و نشان از هماهنگی بین این دو !

ملودی کار بسیار زیباست و ماندگار ، محسن برای این قطعه تنظیم زیبا و " فاخری " را انجام داده و فضاسازی های خوبی دارد ، سولوی میانی گیتار الکتریک که در بین تایم " 2:00 تا 2:34 " شنیده می شود ، استثنائی است و شاهرخ پورمیامی فوق العاده با احساس و زیبا نواخته ! (6) تا یادم نرفته بگویم که در اورتور پایانی نیز شاهرخ غوغا کرده است ، البته بنده سولوهای قطعه " پرچم سفید " را با سولوهای جهانی مقایسه نکردم ، بلکه در سطح موسیقی ایران .


9- تقاص ( Vengeance )

ترانه ای معمولی یا شاید با دیدی خوشبینانه نسبتاً خوب از نوع حسین صفا ، اینبار نیز واژه ی جدیدی همچون : بختک به ترانه تزریق شده ، ملودی کار را دوست دارم و جذاب است و انرژیک ! تنظیم محسن در این قطعه و تلفیق زیبای تار و گیتار الکتریک ( دو ساز نامتجانس ) فضای زیبا و متفاوتی را به وجود آورده است ، شاهرخ باز هم زیبا نواخته ( به خصوص در اورتور پایانی ) ، درست است که ترانه ی این قطعه معمولیست اما به فضا و سبک این فطعه می خورد و می توان گفت : ترانه ، ملودی و تنظیم با هم خوب مَچ شده اند ! لحن محسن هم همانند اکثر قطعات کوبنده و با صلابت است ، به طرز ادای کلمه  "وایساد " ( تایم 1:46 ) یا تلفظ خاص کلمه " عمری " که به صورت  "عئمری " ( تایم 1:50 ) ادا می شود دقت کنید ، اینگونه بازی با کلمات تنها از محسن چاوشی بر می آید و خاص اوست ! به شخصه این قطعه را به خاطر تنظیم فوق العاده زیبایش که از سر و رویش می بارد برایش بسیار وقت صرف شده ، از قطعات قابل توجه این آلبوم می دانم .


10- هر روز پاییزه ( Every Day Is Autumn )

پس از گیتار آرپژی کوتاه ( آرپژ گیتار الکتریک ) ، محسن با لحنی استثنائی و فوق العاده ، ترانه بسیار زیبای صفا را می خواند ، بیخود نبود که قبل از ریلیز آلبوم ، محسن چاوشی  در قالب دست نوشته ای این قطعه را محبوب خود در این آلبوم خوانده بود ، تنظیم این قطعه هوشمندانه و قطعاً حرفه ای انجام شده ، محسن این قطعه را تا حدی خشن و حماسی تنظیم کرده ( البته تنظیم قطعه پرچم سفید هم حماسی بود ) و با سه تنظیم دیگرش در این آلبوم تفاوت دارد و زیباست ، شاهرخ هم که دیگر در سولوی پایانی جایی برای حرف باقی نگذاشته و هنرنمایی کرده ! آن تلفظ های خاص چاوشی هم چند جایی گوش ها را نوازش می دهد که یکی مربوط به تلفظ کلمه " عمر " است  که به صورت" عُم " یا " عُب " تلفظ می شود ، می توان با صراحت گفت که این قطعه پایانی فوق العاده و به یاد ماندنی بود برای آلبوم متفاوت پرچم سفید . (7)


* * *


دیدگاه کلی

به شخصه آلبوم " پرچم سفید " را متفاوت تر و ماندگارتر از آلبوم زیبای حریص می دانم ( البته نه به این معنا که بهتر از حریص است ، زیرا هرکدام زیبایی های خاص خودشان را دارند و فضاهایی متفاوت ) ، در پرچم سفید ترانه ها هم می شود گفت همسطح ترانه های حریص بودن ، اصل متفاوت بودن عاشقانه ها نیز به صورت گسترده تری در این آلبوم رعایت شد و خوشحالم که کارهای محسن عزیز از آلبوم حریص به بعد تلخی گذشته را ندارد و دُز تلخی اش پایین آمده ! اما کاش محسن در کنار سروده های " حسین صفا " ، از سروده های افراد فوق العاده توانمند و خوشفکری چون :  " روزبه بمانی " و " یغما گلرویی " و بسیاری از افراد نامدار دیگر که هستند و نیاز به نام بردنشان نیست و خودتان بهتر از بنده می دانید ، استفاده می کرد تا تفکرات نو و جدیدتری هم به ترانه ها تزریق شود ، البته حسین صفا هم در کنار استایل ِ سابقش ، تفاوت هایی را نیز در سرودن از خود نشان داده و بی انصافیست اگر بگوییم که در نهایت از پس سرودن ترانه های این آلبوم برنیامده ! لحن اجرای محسن هم در این آلبوم به روزهای اوجش نزدیکتر بود ( خیلی نزدیک و گاهی اوقات همان لحن بود ) ، تنظیم های محسن پیشرفت قابل توجهی نسبت به تنظیم های خوبش در آلبوم حریص داشته و بار فنی شان بالاتر رفته ، هرچند در حریص هم محسن عالی ظاهر شد ( به خصوص در قطعه پروانه ها ) ، از نظر استاندارد بودن قطعات نیز باید بگویم که تمامی قطعت آلبوم پرچم سفید در حد استاندارد کار شده اند ، از نظر فنی این آلبوم از آلبوم حریص بالاتر است و  " امیر سرگزی " هم قبل از ریلیز پرچم سفید در فیسبوک به آن اشاره کرده بود ، پرچم سفید از نظر بنده ، بدون شک چند قدم از حریص جلوتر بود و پیشرفتی محسوس تر برای صدا زخمی موسیقی ایران .      

* * *


پی نوشت ها :

1- یک تنظیم کننده هر قدر هم که در یک فضا متفاوت کار کند ، حجم بالای کار در فضایی که مدام تجربه اش می کند ، باعث می شود که سرانجام به تکرار برسد و بهتر است فضاهای متفاوت را تجربه کند تا هم خود را محک بزند و هم به تکرار نرسد ! شهاب اکبری عزیز هم که محبوب بسیاری از چاوشیون از جمله خودم است ، مقصر نیست ، بلکه من خوانندگان و آهنگسازان را مقصر می دانم که درخواست هاشان از او تکراریست و در یک فضا ( اسلو ) ! در هر صورت من که در توانایی و استعداد شهاب در فضاهای ریتمیک هم شک ندارم ، دلیل می خواهید ، ترنس های آلبوم متأسفم را خوب گوش کنید .

2- این افکت ها به زیبایی ابتدای قطعه و  وُکال محسن کمک شایانی کرده است .

3- پاسخ های کوتاه گیتار آکوستیک در "پارت اول " این قطعه زیباست ...

4- گمان می کنم که سینا حجازی در نوع تحریرهای محسن در این قطعه و قطعه " مردم آزار " نقش داشته .

5- تنظیم کوشان در این قسمت به گونه ای است که باعث می شود تصور کنم در جنگلی سرسبز و در بین درختانی یزرگ ، در صبحی دل انگیز ، به درختی تکیه داده ام و در کمال آرامش به طلوع خورشید می نگرم .

6- بی جهت نبود که بهادر شمس ( وبمستر سایت رسمی محسن چاوشی ) در پاسخ به یکی از هواداران گفته بود : شاهرخ در یکی از قطعات فوق العاده با احساس نواخته که با شنیدن سولوهای قطعه " پرچم سفید " یقین پیدا کردم ، البته ایشان ( بهادر شمس ) این را هم گفته بودند که در بین نوازندگان گیتار الکتریکی که محسن چاوشی از آنها کمک گرفته ، شاهرخ با احساس تر می نوازد که بنده باید بگویم این قسمت نیاز به تفکر و تأمل بیشتری دارد .

7- لعنت گفتن های صدا زخمی در این قطعه ،  همچون آواری بر سر من و هر شنونده ای آوار می شود ، چه زیباست زیر این آوار رفتن ...

* در روز انتشار آلبوم " پرچم سفید " به همراه یکی از دوستان عزیزم که همچون برادرم دوستش دارم ، برای خرید آلبوم رفته بودم و آن روز ، روز خاطره انگیزی بود ، او لطف کرد و یک نسخه از پرچم سفید را به من هدیه داد ، اگر نوشته من را می خواند که می دانم می خواند ، مجدداً از او تشکر می کنم ، ارادتمندیم رفیق !

** قسمت اول ( مقدمه ) یکبار ویرایش شد .


 28 اردیبهشت 91

پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 + به نوشته چاوشی‌دوست " "

به نام خدا

سلام دوستان ...

مدت هاست که دغدغه ام شده بود تا نوشته هایی را درباره هنرمند محبوبم ( محسن چاوشی ) ، در وبلاگی کوچک ثبت کنم ، این بار دیگر به تصمیمم جامه عمل پوشاندم و این کلبه کوچک و حقیرانه را راه اندازی کردم ، به امید روزهایی خوب در کنار شما دوستانم ...   



جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 + به نوشته چاوشی‌دوست " "